تبليغاتX
میز 4 گوش
>

مادرم سرخه را میگذارد کنار هفت سین

(دستانم پراز آتش بود

گندمها سرخ زبانه کشیدن

- چه تفاوتی ، هفت سین که بهم نخورد)

مادرم بود که با خیرگی و سکوت

به سفره میگفت.

سال سرخ تحویل ما شد.

 

86/12/19

بابل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:14  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  | 

 

 

عقربه ای بشوم تا ثانیه های خاکستری را بگذرانی خوب است؟

 

 

تا وقت نبودنم  

 

 

عادت کنی به هق هق ابرها

 

 

وخیسی بی تاب خیابان

 

 

وسکوت سفالینه های سقف

 

 

 

وچک چک

 

 

 

آواز گنجشک،تک وتوک.

 

 

 

می خواستم دقیقه هایت را لمس کنم-

 

 

ساعتی را که در تو می لغزم-

 

 

لذتت را.

 

 

عادت می کنی

 

 

به سردی سنگ فرش خیس خیابان-

 

 

تکان نرم برگهای نارنج-

 

 

و چکه کردن قطره ای بر گونه ی اشکی ی گرمت.

 

 

قول بده که چندشت نشود و لرز نکنی.

 

 

به آسمان نگاه کن

 

 

به ثانیه ها ی خاکستری ،مثل ابرها.

 

 

86/11/۲۴

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:34  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  | 

بر تارهای متراکم گیسوانت

 

آهنگ نور می نوازد – خدا

 

هنگام که در خواب پیچ در پیچ در هم لمیده.

 

ستاره ها میدرخشند از منحنی نرم گونه ات

 

و خط لبت کش می آید آرام از لبخند.

 

27/10/85-تهران

تالار مولوی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 20:0  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  |