پیش از کوچ ساکنان
(نمیدانم کی؟)
به ساختمان نو
آنتن سقف پر بود از کلاغها.
31/1/87.بابل
بهار نارنج
بازی می کند با پرکهای بینی ات
وقتی که هوا می مکی.
در چرخش رو به بالا
در قفسه های سینه باز میکند
برای خودش جایی.
(مثل جنین دم زایش
که پوست شکم مادر را هول میدهدرو به بیرون
تا جایی باز کند برای خودش)
حظ می دهد به ریه ها
خوش میکند جایش رادر اندامها
و می رویاند در روزنه های تن
بهارهایی از نارنج.
30/1/87.بابل
مطابق عادت
باز هم پرستوها
آمدند
وبوسه ای از لبانم گرفته- نگرفته،
می روند.
28/1/87
بابل
تمام روزنه های شهر
بوی بهارنارنج میدهد
حتی
قفل بسته ی فروشگاهها در شب.
27/1/87
ساری
شوخی2
این چطوره الان
ها؟
با اون زانوهاش!
باز هم 27/1/87
ساری
شوخی1
اینقدر دست توی دماغت نکن
ودو تا انگشتاتو بهم نمالون
که یه چیزی ازش بریزه پایین.
27/1/87
ساری
انگشتم را
مثل آرزوی کودکی که
خواهش نوشتن را بجای قلم بر صفحه ی نامرئی
زمزمه میکند- می گیرم
و باران را چون قطره ای نرم و ریز
چون مه
می گریم.
87/1/21.بابل
برای دخترم (...)که چیزی به آمدنش نمانده.
می چکد آرزو
قطره قطره-از باریکه خواهشهای انگشتانت وقتی که گره می زنی.
سرخ می شود سبزه در چهارده منهای یک.
87/1/13
ساری
بعد غسل باران
حمام آفتا بگردان خواهم گرفت.
87/1/6.بابل