.
.
.
۲۹/۹/۸۷.ساری
رسوب زمستانی تنم را آب میکند.
۲۵/۹/۸۷.بابل
به طوفان بدهی
تا دیگر لج نکند
که هی موهایت را در آسمان بتاباند.
۲۱/۹/۸۷.بابل
سترگ میشود
گاهی ـ بی ستاره اما پر برف!
بی حتی چوب آتشیست
زمستان این سال.
بی تاب
بی اندازه.
بی قرار
برای دهان لالایی خوان
کودکان بی خواب
از سر سرما
سوز
و سوت شکمهای خالی.
زمستانیست بی بهار
شاید
این سال.
بی جیک جیک
بی لانه
بی پرستو.
بهار عروس بخواب رفته ی دیویست سرد
گلوله ای بلورین به دورش گرفته اند
چون گوی رنگین افسانه های خواب کودکان
بی مهتاب
بی ستاره
اما پر برف در زمستان این سال.
کودک سرد
میلرزد آرام
تا خوابش بیاید
با مادری نمور
و پستانهایی چون ناقوس بی زنگ
رگ زده از پیری سرد
بی شیر.
صبح نیامده
هر دو از پی فروغ روشنی خاکستر ابری
لحاف کرده اند غبار و خاک
بر تن خشک خود.
دیگر بر رف کومه چراغی نمی سوزد.
زمستانیست این سال
بی نگاه
بی هیچ...
۱۲/۹/۸۷.بابل
چقدر جیغ میکشیم.
.
.
.
تنها درختان میدانند که افتادن یک برگ
کم شدن برکتیست
از این جهان.
۱۳/۹/۸۷.بابل
یادبود:اکبر رادی ـ نادر ابراهیمی ـ خسرو شکیبایی ـ احمد آقالو.
انبوه دودها
تارترین چشمدیدها
چه خوش پیداست
پاییز برگها
خمیازه ی درختهای بلند
وبادی تند.
۶/۹/۸۷.بابل
در را باز کن
تا نخستین بار با کلمه ی" مانا"
تمام دندانهای ریز نقره ای اش هم با لبانش بخند ند.
باران با باد می آید
در را باز کن که بادـ
مهمانی که تمام مرا بخود می گیرد
وبه صرافت پایندگی
از پی روفتن
وسپس
شستن از غسل خوش گاه باران
دوباره دور میزند حاشیه های مرا
می پیچد چنانکه ذهر کودکی ام را
بپاشم بیرون
چون فوران خون.
در را باز کن
که باران آمد
تا دوباره مرا بیدار باشد تا صبح
برای ذائقه ی بلورینش
نطفه ای از برف و باد را بیامیزم.
در را باز کن
در را باز کن که باران سرد و سفید می آید.
۱۱/۹/۸۷.بابل
پاییز
پیانو
و رگه هایی از گذشته!
اینها همه حاصل-
شاید پاییز رقت بار یک زندگی باشد!
نمی دانم
بگوکه در چه فکری هستی؟!
30/7/87.بابل
من اینجا بس دلم تنگ است...۷/۹/۸۷.ساری


که همه را ببینم
وتو راهم.
همه را بشناسم و تو را نه.
۲۷/۱/۸۷.بابل
هم قند دارند و
هم
خون.
۴/۹/۸۷.بابل
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
احمد آقالو ی عزیز
امشب.درساعت نمیدانم کی.
بابل.۳/۹/۸۷