تبليغاتX
میز 4 گوش
>
تکرار می شود

برای من و

او

خیلی چیزهای روی چهار دیواری ام .

گریه چیست که او

جای ذوق ودست و پا زدن دوستش دارد؟! ـ

و مادرانی برای جنازه های خود

با ملحفه ای سفید؟!

گریه  چیست که همه آن را خیس می بینند؟

.

.

.

تکراری شدم

و چقدر سوالم تکراری تر!

چگونه

و چرا دلتنگ می شود پدرم برای من-

من تکراری؟!

۸۷/۱۰/۲۷.بابل

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 1:38  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  | 

 

مرگ را خواب دیده ام آنقدر

که رنگ بیست و یک قرنم می پرد.

من اکنون

زندگی را پریده ام به رنگ مات

بی خواب

بی مرگ.

۸۷/۱۰/۲۲

بابل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 1:46  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  | 

.

.

.

خوشابحال سکوت که در دل همه جا دارد....

۱۶/۱۰/۸۷

بابل

نذری برای نگفته هایم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 12:16  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  | 

هر بار که به آن اتفاق دور فکر میکنم

لبم

دهنم خشک میشود

آهسته خیره میشوم به رگ پر التهاب تو.

۸۷/۱۰/۹.بابل

نوشته ی آغازین ۳۰/۸/۸۷.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 18:50  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  | 

 

 

تکه ی آغازین

 

پاره ای از ماه را دیدم

که چگونه میغلطید به زمین

و آوای سوگ را بر تنش می سرود.

 

تکه ی دویمین

 

مهتاب بانو

سوگ ترانه ات شیار میکشد

بر اندام دریا.

۶/۱۰/۸۷.بابل

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:37  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  | 

به یاد می آورم 

 نیما یوشیج را

 رنجیده بود از آرزویی که برایش کرده بودند

(در سال نویی که نمی دانم چه وقت بود گفته بودند:صد سال به این سالها...

که نیما در نامه اش خطاب به نمیدانم کی

به گلایه میگفت:دشمنی از این بالاتر!؟)

.

.

.

حالا شب یلدا

آرزو میکنند :عمرت به درازای هزار شب یلدا!

چه مکافاتی از این بیشتر

که تو طاقتی برای ماندنت نیست و  آرزویطولانی ماندن برایم میکنی.

۱/۱۰/۸۷.بابل 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 18:19  توسط مهدی روشن ضمیر طبری  |