برای من و
او
خیلی چیزهای روی چهار دیواری ام .
گریه چیست که او
جای ذوق ودست و پا زدن دوستش دارد؟! ـ
و مادرانی برای جنازه های خود
با ملحفه ای سفید؟!
گریه چیست که همه آن را خیس می بینند؟
.
.
.
تکراری شدم
و چقدر سوالم تکراری تر!
چگونه
و چرا دلتنگ می شود پدرم برای من-
من تکراری؟!
۸۷/۱۰/۲۷.بابل
مرگ را خواب دیده ام آنقدر
که رنگ بیست و یک قرنم می پرد.
من اکنون
زندگی را پریده ام به رنگ مات
بی خواب
بی مرگ.
۸۷/۱۰/۲۲
بابل
.
.
خوشابحال سکوت که در دل همه جا دارد....
۱۶/۱۰/۸۷
بابل
نذری برای نگفته هایم.....
لبم
دهنم خشک میشود
آهسته خیره میشوم به رگ پر التهاب تو.
۸۷/۱۰/۹.بابل
نوشته ی آغازین ۳۰/۸/۸۷.
تکه ی آغازین
پاره ای از ماه را دیدم
که چگونه میغلطید به زمین
و آوای سوگ را بر تنش می سرود.
تکه ی دویمین
مهتاب بانو
سوگ ترانه ات شیار میکشد
بر اندام دریا.
۶/۱۰/۸۷.بابل
نیما یوشیج را
رنجیده بود از آرزویی که برایش کرده بودند
(در سال نویی که نمی دانم چه وقت بود گفته بودند:صد سال به این سالها...
که نیما در نامه اش خطاب به نمیدانم کی
به گلایه میگفت:دشمنی از این بالاتر!؟)
.
.
.
حالا شب یلدا
آرزو میکنند :عمرت به درازای هزار شب یلدا!
چه مکافاتی از این بیشتر
که تو طاقتی برای ماندنت نیست و آرزویطولانی ماندن برایم میکنی.
۱/۱۰/۸۷.بابل