...و چقدر
بی ستاره می شود شب ایستادن
در ایوان بلند خانه ام تا صبح ناگهانی-
تا وقت بی حجاب دمیده شدن افق
وقت یاد
تا وقت نور-
نوشیدن طلوع خواب.
انگور میشود شاید نگین چشمهایم
در خوشه های زرد پلک صبح
برای شرابی سرخ تر از باران ظهر
در کویری بی رنگتر.
.
.
.
وقت رسیدن دانه های زیر پای من
رسیده است.
باید بخوابم-
یا آتشی بگیرم برای سیگار تشنگی،
قهوه ای تلخ،
شعری شاید...
۸۸/۲/۲۴.بابل